یادم رفته بود | بلاگ

یادم رفته بود

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

379
یک وقتهایی هم فراموشی و مشغله، دردهای دردناکی را برایت به ارمغان می آوردند. درست مثل الان که قالب متحرک ارتودنسیم را بعد از یک ماه و خرده ای دیشب گذاشتم توی دهنم، و حالا درد حرکت دندان ها دارد دیووانه ام میکند.
دارم به غفلت فکر میکنم، به فراموشی، به حرفهایی که ذهنم دیروز موقع شستن ظرفها با من در میان میگذاشت.
این روزها بواسطه ی اینکه هنوز از بعضی وسایلمان استفاده نکرده ایم، هر بار برای اینکه چیزی را توی دست بیاروریم و به کار بگیریمش، به سراغ بروشورهای شان میرویم. دیروز هم رفتم و موزهای پوست قهوه ای شده توی یخچال را آوردم تا با مخلوط کن بلایی خوشمزه ای سرشان بیارویم. آقای پلاک مخلوط کن را آوردند و بروشور به دست آن طرف اتاق نشسته بودند و بعضی هایش را برایم میخواندند. اما وسط شستن قاشق چنگال ها و مرور بروشور، تنها چیزی که نمیشنیدم، دستورات استفاده از مخلوط کن بود. ذهنم داشت بلند بلند می گفت: " بالاخره برای رفتن سراغ یه وسیله هم که شده میری سراغ بروشوری که صاحبش نوشته و بهش وارده..." بعد ذهنم میگوید که چه قدر این جمله کلیشه ای شده و برای تبلیغ و مجاب کردن بعضی ها به خدا از نرخ افتاده است. به ذهنم میخندم و سری به نشانه تایید تکان میدهم. اما خودم پرت میشوم به خودم و روحم. دارم به این فکر میکنم که در این مدت چه قدر بی محلی کردی به بروشور وجودی ات. چه قدر بی حواس و غافل بوده ای از آنچه خالقت برای روحت خوب میدانسته و توصیه کرده ات. دارم فکر میکنم باید با روحمان مثل جهیزیه عروس برخورد کنیم. همان قدر با ملاحظه، همان قدر دقیق.
درد دندان به وقت سحر و بین الطلوعین بعد از آن،آدمی را به کجاها که پرت نمی کند.

التماس دعای فراوان

والی الله ترجع الامور ...
...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 23 تير 1397 ساعت: 20:16