به کمکتون احتیاج دارم بزرگواران (مطلب خصوصی نیست،برای گرفتن رمز کامنت بگذارید.)

متن مرتبط با «* meaning» در سایت به کمکتون احتیاج دارم بزرگواران (مطلب خصوصی نیست،برای گرفتن رمز کامنت بگذارید.) نوشته شده است

باران که می گیرد به هم می ریزد اعصابم/ تقصیر باران نیست... می گویند: بی تابم*

  • نیلوبلاگ

    379 دارم برایش وضعیتم را شرح می دهم. مو شکافانه در حال آسیب شناسی حال و هوایم هستم. می گوید: «این قدر دنبال راه حل نگرد. وقت عمله. باید به چیزایی که میدونی و بلدی عمل کنی. همین. شخم زدن و تشویش واسه رسیدن به یه جواب رو تمومش کن.» *محمدعلی بهمنی...

    ادامه مطلب
  • لطفن به من نشان بده راهِ علاج را*

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرحمن الرحیم خدایا بارها به من ثابت کردی که اگر طلبم حقیقی باشد، راه و روشنی آن را به من نشان خواهی داد. راهی که زبانش به فهم من نزدیک است ...! بارالها طلبم حقیقی نشد مگر به وقت اضطرار...! ممنونم که مرا از وقت اضطرار عبور دادی و به امروز رساندی...! الحمدلله کما هواهله والی الله ترجع الامور ... *کوروش کیانی...

    ادامه مطلب
  • 1 زلیخا یافت عمر رفته را از صحبتِ یوسف/ زِ سودای محبت هیچکس مغبون نخواهد شد!*

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرحمن الرحیم چایی تازه دم را میریزیمتوی استکان شیشه ای و تا از داغی بیافتد سرمان را به کاری گرم می کنیم. زمان زیادی گذشته و یکهو وسط کار و بارت یادت می آید که ای دل غافل چایی. میروی سراغش ...

    ادامه مطلب
  • درد دل را مجو دوا ز طبیب| به نگردد مگر به بوی حبیب ...*

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرحمن الرحیم در این شهر بزرگ و دنیای پر از هیاهو، هر کجا که باشم پر پرش بتوانم یک روز یک جا ماندن را تاب بیاورم. بعد از آن دیگر پیمانه ام پر می شود و کلافگی از روح و روانم سر ریز می کند.و ق...

    ادامه مطلب
  • درد اینجاست که درد را نمی شود به هیچ کس فهماند ...*

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرحمن الرحیم گفته بودم خانه آدم مامن است، محلیکه همه ی رسوبات و تلاطم های درونیت ته نشین می شوند. حتی اگر تمام مدت را تنها باشی و غم و غصه به خودت بپیچی و زار بزنی. باز هم نظرم همان است. ...

    ادامه مطلب
  • سال ها رو به قبله بودم و می گفتم/ دیگر هیچ کس از من عاشقانه ای نخواهد شنید/ آمدی/ رد شدی/ بند دلم پاره شد*

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرحمن الرحیم ۱. پریروز وسط قدم زدن های بلند بلند توی عابر پیاده کنار ترمینال جی، یکهو صدایی در ذهنم شنیده شد. از آن جا که رد میشدم چشمم افتاد به بنر دم در مسجد محمدیه و اعلان مراسم شیرخوار...

    ادامه مطلب
  • کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا را نهاده کار صعبی پیش، صبر بند فرسا را*

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرحمن الرحیم توی دنیای فرمول ها، هر کداملم خاص خودش راداردکه اگر وارد نباشی نمی توانی پاسخ درستی برایش پیدا کنی. پیدا کردن مؤلفه های موثر در حل معادله و کنار هم چیدنشان است که تو را به سم...

    ادامه مطلب
  • توام سررشته داری، گر پرم سوی تو معذورم| که در دست اختیاری نیست مرغ بند بر پا را*

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرحمن الرحیم میم چند وقت پیش رفته بود نمیدانم از کجا خریده بودش. می گفت که آن را در وقتهای اضافه اش توی سرویس دانشگاه خوانده و یک هفته ای تمامش کرده است. تعریفش را کرد و ترقیبم کرد تا ببرم و...

    ادامه مطلب
  • دلم ز مِهرِ تو صدپاره باد و هر پاره/ هزار ذره و هر ذره در هوایِ تو باد!*

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرحمن الرحیم توی زندگی بعضی هایمان پر است از چیزهایی که باید ازیک جایی به بعدکنار گذاشته می شدند.دوستی ها، دلبستگی ها، شغل ها، علاقه مندی ها، لوازم و وسایل شخصی، عقاید و تفکرات و هزاران ...

    ادامه مطلب
  • سرگشته دلی دارم، در وادی حیرانی*

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرحمن الرحیممدتی ست که سرطان سینه پیچک شده و از تنش بالا رفته اما درد و دارو و ...می گوید: "حالم خوش نیست و نایی در بدنم نمونده ولی نمی خوام غر و ناله کنم. می خوام از این دروازه استفاده کنم برای پل زدن به خدا"و الی الله ترجع الامور ...*منزوی...

    ادامه مطلب
  • زَر بدست طفل دادن ابلهیست|اشک را نذرِ غمِ دنیا مکن....*

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرحمن الرحیم 1اول از هر چیزی ممنونم از تک تک شما دوستان و بزرگواران که به بنده محبت داشتید. اجر شما با امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف2اصلا نمی دانم گفتن از حال و هوای روحی و جسمی ام آن...

    ادامه مطلب
  • راه را گم کرده ام آواره و تنها شدم*

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرحمن الرحیماز جنون این عالم بیگانه را گم کرده امآسمان سیرم، زمین خانه را گم کرده امنه من از خود، نه کسی از حال من دارد خبردل مرا و من دل دیوانه را گم کرده امچون سلیمانم که از کف داده ام تاج...

    ادامه مطلب
  • هزار غصه نوشتیم بر صحیفه ی دل/ هنوز عشقِ تو عنوانِ سر مقاله ماست!*

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرحمن الرحیمروزهای نرم و نارنجی پاییز و گره خوردن شان با ایام شادی و شعف اهل بیتانه بر همه مان مبارک باشد. الحمدلله که خداوند برای ریزش رحمت بی کرانه اش بر قلب و جان شهر و روح مان، بی بضاعت ...

    ادامه مطلب
  • این جا خیر قسمت می کنند*

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرحمن الرحیمسلام به شما همراهان عزیز و بزرگوار. دوستانی که مایل هستند در این شب های زیبا و بلند زمستانی چراغ شادی را در خانه نیازمندی گرم کنند، لطفا هر چه در توان دارید را برای کمک به این شم...

    ادامه مطلب
  • در هیچ پرده نیست، نباشد نوایِ تو/ عالم پر است از تو و خالی ست جای تو*

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرحمن الرحیمخب یکی هم نیست بگه چرا?! واقعا چرا چون می کنید?! بابا محض رضای خدا یک مقدار این مقالات فلسفی و ترجمه ها رو روون تر بنویسید. یک عدد مبتدی اگر بخواد بخونه ... دیوونه شدم رسما. اه ....

    ادامه مطلب
  • همسری * رمز فقط برای خانم های متاهل

  • نیلوبلاگ

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...

    ادامه مطلب
  • عشق در آمد از درم دست نهاد بر سرم/ دید مرا که بی توام، گفت مرا که وایِ تو*

  • نیلوبلاگ

    379 1ته تغاری به برفهایی که از آسمان پایین می ریزند چشم امیدش را بسته و صدایش را ریز و درشت میکند، یک طوری که مادر بشنود و میگوید: دارم میرم رو پشت بوم برف بخورممادر چشم هایشان را ریز و درشت میکنند و میگویند: برف اول مال کلاغه، برف دوم مال ...، برف سوم مال...، ...، برف هفتمه که مال ماست2چراغهای مجلس خاموش میشوند، همه چیز از دید محو شده و به جز مداح، باقی آد...

    ادامه مطلب
  • دست گرمی وسط سوز زمستان بودی*

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرحمن الرحیم مدتی ست اتفاق خوشایندی روزهای جمعه میهمان گلستان شهدای اصفهان شده است و حال خوبش را می توان به همه جوان های کشور رساند. قضیه از این قرار است که روزهای جمعه در محل گلستان شهدای مان، کارگاه اموزشی "راحیل" با موضوع ازدواج، با حضور استاد بزرگوار جناب آقای بانکی هر هفته برقرار است...

    ادامه مطلب
  • من سوی دل رفته و جان سوی لب*

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرحمن الرحیم قبل از رفتن، جابه جایشان کردم تا آفتاب تیز توی سر و صورت نازکشان نخورد. خب سن و سال شان که زیاد نیست، برای همین هنوز هم ناز و ادایشان را باید به جان بخرم تا تن نازکشان را بالاتر بکشند. آخر همین چند ماه پیش بود که از نمایشگاه طبقه همکف دانشکده، با اجازه آن خانم مهربان دستشان ...

    ادامه مطلب
  • ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت/ با درد صبر کن که دوا میفرستمت*

  • نیلوبلاگ

    379 دیشب که به شما رسیده بودم، خیلی محکم بغل تان کرده بودم و بعد از روبوسی، به جای احوال پرسی خودم را در آغوش تان جای داده بودم و هق هق می کردم. می دانید،سخت است آدم شما را این طور ببیند. این قدر دور و این همه دیر. آدم تحمل این فراق ها را ندارد، قلب م مگر جنسش چیست؟ باور کنید انبساط و انقباض های مکرر سنگ را هم پر از ترک خواهد کرد. آن وقت انتظار زمانه از این جسم پر خونی که همه اش قد یک مشت دست است و هی می خواهد از درون سینه ام بیرون بپرد چیست؟ باور کنید، حتّی اگر من به روی مبارک یا نامبارکم هم نیاورم، امّا دلم تنگ می شود. اگر بگویی که دور و بر من پر است از کسانی که عاشقانه دوست شان دارم و دیگر چه می خواهم؟ باید بگویم که هر گلی بوی خودش را دارد. هر کششی سرچشمه خودش را دارد. حیف که نمی توانم ای...

    ادامه مطلب