
بسم الله الرحمن الرحیم خیلی خیلی التماس دعا این روزها و این شب ها. عاقبت بخیر باشید ان شاءالله....
ادامه مطلب
379لابد به هوای یک مطلب عاشقانه اومدید؟ نه نه. دیوانه کننده اوضاعی بود که با آن درگیر این چند روزه درگیر بودم. واقعا بعضی از مشتری ها من را تا مرز جنون می برند. خدایا توبه، از این که شماره ام را نو...
ادامه مطلب
379لابد به هوای یک مطلب عاشقانه آمدید؟ نه نه. دیوانه کننده اوضاعی بود که با آندرگیر بودم. واقعا بعضی از مشتری ها من را تا مرز جنون می برند.خدایا توبه، از این که شماره ام را نوشتم گذاشتم سر در پیجم....
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم نمیدانم چه طور بگویم و از کجا شروع کنم. می دانم که این روزها خودتان هزار و یک گرفتاری مالی و روحی و فلان و بهمان دارید. ولی لطفا حتی شده در حد خواندن, و دعا کردن و منتشر کردن هم ...
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیمدر آشپزخانه مشغول آماده کردن مخلفات ناهار هستم و به این فکر میکنم که چه قدر یک سالاد شیرازی با آبلیمو و آبغوره و کمی نمک و فلفل کنار غذا چه قدر می چسبد. تخته سبزی خردکنی را روی س...
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیمروزهای نرم و نارنجی پاییز و گره خوردن شان با ایام شادی و شعف اهل بیتانه بر همه مان مبارک باشد. الحمدلله که خداوند برای ریزش رحمت بی کرانه اش بر قلب و جان شهر و روح مان، بی بضاعت ...
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم تازه اوّل راهه ... گاهی نمی دانی باید دقیقاً چه احساسی داشته باشی!! فردا قرار است به حول و قوه ی الهی آخرین امتحان مقطع کارشناسی ام را بدهم. واقعن نمی دانم باید چه حسی داشت. البته بدون شک اوّلین حس خوشحالی ست امّا ... به زودی باید از خیلی مکان ها (حرم شهدا)، افراد (دوستای خوابگاهی) غیره و ذلک دل بِکَنَم ... پ.ن: لطف می کنید بنده حقیر را از دعای خیر بسیار زیادتان محرم نکنید ... پ.ن : اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و الی الله ترجعُ الامور ......
ادامه مطلب
بسم الله الرَّحمنِ الرَّحیم روی تشک های کنار اتاق به آرامی خوابیده است. ما در آنیکی اتاقسه تایی نشسته ایم گل بگو و گل بشنو! صدای گریه اش بلند می شود. سراسیمه تمام قد می ایستد. عین مرغ پر کنده ای دور اتاق چرخ می زند. لحظه ای خودش را به کنار صندلی ها می رساند و ثانیه ای بعد می پرد توی آشپز خانه داد می کشد:« بابا کجاست ؟» . به پهنای صورتش اشک می ریزد و می لرزد. دوباره داد می زند :«بابام کوش ؟ » به کنار میز تلویزیون تکیه می دهد. مادر با عجله به سمتش می دود و او را در آغوش می گیرد. مهدی ... مهدی ... بیدار شو جانم داری خواب می بینی! جیغ می کشد، توی چشم های مادر زُل زده...
ادامه مطلب
«بسم الله الرَّحمن الرَّحیم» یک ساعتی از اذان ظهر میگذرد.دسته ای نمازشان را به جماعت خواندند گروهی هم بابت دیر رسیدنشان توفیق نماز جماعت را از دست دادند.برای کمک به میم و شین میروم طبقه پائین لابی هتل.شین تعدادی بسته گز روی میز شیشه ای جلویش چیده برای فروش.ناهار آماده شده ولی شین بابت پراکندگی مراجعات باید بشیند و منتظر بماند.مادر عزیزی می آید و مینشیند روی مبل کنار دستم.اخم هایش را در هم کرده و یک بند غُر میزند.نیم نگاهی به شین و گزها می اندازد و انگار که چیزی یادش آمده باشد با لحن تندی میگوید:«خانم سفارش ما چی شد؟! آوردین؟!» شین هم با خونسردی جواب مید...
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم چه قدر خوشبختند آن هایی که درخت خانوادگی شانبا وجود بلند بالاهایی مثل شما، قوت گرفته و تناور شده و چه قدر خوشبحال شان است از این ریشه داری، از این اصل ...! چه قدر می شود به آن ها حسرت خورد که عمه ای به مهربانی آفتاب دارند، اویی که دست مهرش نوازشگر هر درمانده و رنجورست. بی این که خوب و بد را سوا کند، روسیاه و بی لیاقت را پس بزند، گرمای محبتش را مثل خورشید بی منّت بر سرت پهن می کند و نازت خریده و دردت درمان می کند. چه قدر دلم شما را کشیده بانو! چه قدر سرم هوای آرامش صحن و سرای تان را دارد، چه قدر دلم تنگ شده برای التماس ها و خواهش هایم پیش...
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم وقتی که دارید از قبولیناحقفرزندان پدرانِ ایثارگر -اعم از جانباز و شهید و ...- در دانشگاه، بلند بلند صحبت می کنید و خون تان به جوش می آید، یک طوری که انگار کسی ارث پدری تان را بالا کشیده، لطفاً کمی دقت کنید و محتاط باشید نسبت به اطرافیان تان. شاید فرزند ایثارگری آن جا، نزدیک شما و میان شما حضور داشته باشد. باور کنید سهمیه جانبازی و فلان و بهمان جای خیلی از آرامش هایی که خانواده هایشان نچشیده اند را نمی گیرد و نخواهد گرفت. وَ اِلی اللهِ تُرجَعُ الامور ... *رسول ادهمی...
ادامه مطلب
379مولای من، مرا ببخش برای| بیعت هایی که تجدید نکردم| ندبه هایی که نخواندم| چموشی هایی که مرتکب شدم| دل هایی که به تو ندادم| سلامتی هایی که برات ارزو نکردم| رنج هایی که به تل انبار غم های دلت افزودم| مرا ببخش بابت انتظارهایی که نکشیدم ...نیروگاه کشش های درونی ام آتشی گرفته، با شعله های بلند، آن قدر بلند که هیچ کس را یارای خاموش کردنش نیست. این شعله ها برای فروکش شدن بهانه مهندس ناظرشان را می گیرند. بهانه صاحب شان را می گیرند. مولای من ... من زبان این ها را نمی دانم... المستغاث بک یا صاحب الزمان و الی الله ترجع الامور... *با صدای محمد اصفهانی...
ادامه مطلب