فرشته خانه ما
-
تاریخ: 1402/8/26 ساعت: 1:16
بسم الله الرحمن الرحیم هر شبی که یادم باشد از خدا بخواهم تا برای نماز صبح بیدارم بکند، تو فرشته کوچکم را وسیله صدا زدنم قرار میدهد. با تو می شود به آسمان رسید. و الی الله ترجع الامور ... Adblock test (Why?)
بحران سی و یک سالگی
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 14:29
بسم الله الرحمن الرحیم فردا تولدمه و من مدتهای زیادیه که دارم به بیهودگی فکر میکنم. اینکه زندگی روزمره من واقعاً چه ثمره ای داره؟ چرا صرف خانه داری و رسیدگی به دخترم من و راضی نمیکنه و حالم با خودم خوب نیست. با اینکه میدونم طاقتم جسمم بیشتر این نیست، اما با دیدن تلاش و بدو بدوهای بقیه، همیشه حس عقب ...
نقطه امن
-
تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 22:18
بسم الله الرحمن الرحیم هر بار از اتاق مشاوره، سرمست و شاداب بیرون میام. بزرگترین نعمت خدا و نشونه لطف و رحمتش به من میتونه همین مشاور عزیزم و اتاق امن درمان باشه. هوووف حالم بهم میریزه فعلا بهم توصیه شد که مراقبت کنم و هر وبلاگی رو نخونم. امیدوارم بتونم سر تعهدم به خودم بمونم. ممنون که توی متن طو...
آقاجون رحیم
-
تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 22:18
بسم الله الرحمن الرحیم امروز ۲۸ آبان ۱۴۰۱ آقاجون دسته گلم، ابدی شد. بالاخره بعد از ۱۰۰ سال درد و رنج و مریضی، امشب و آروم و بی درد میخوابه. بنابه مصلحت اندیشی هاشون به من دیر گفتن و من موقع خاکسپاری نرسیدم. بعدش واقعا دلم میخواست پدربزرگم و بغل بگیرم. عمه گفت اگر بودی هم فرقی نمیکرد. به ما خانمها ا...
به بزرگی تون ببخشید
-
تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 22:18
بسم الله الرحمن الرحیم سلام رفقا. وبلاگهاتون رو جسته گریخته میخونم، اما نای نظر دادن ندارم. معمولی در پرت ترین وقت ممکن، در حالی که چشمام داره بسته میشه و قابلیت دیگه ای ندارم میام وب میخونم. در طول روز دخترم ببینه گوشی دستمه، روی سر و کله ام راه میره تا توجهم بهش جلب بشه یا میخواد گوشی رو ببره برای...
دلم گرفته اما چیزی نگفته ام من
-
تاریخ: 1401/7/11 ساعت: 11:54
بسم الله الرحمن الرحیم از نظر روحی نیاز دارم یکعالمه بنویسم. مغزم نیاز به حرف زدن دارد. اما اینجا را بعضی از دوستان حقیقی و بچه های دانشگاه قدیم ها میخواندند. برای همین دست و دلم به نوشتن نمی رود. شاید هم یک وبلاگ دیگری دست و پا کردم و آدرسش را فقط به مجازی ها دادم. اصلا نمیدانم هنوز هم کسی اینجا را...
برای مینا.پ
-
تاریخ: 1401/7/11 ساعت: 11:54
سلام میناجان از ۷ مهر ۳ روز گذشته و من با اینکه از قبل یادم بود تولدت را تبریک بگویم، اما واقعاً میان ازدحام کارهایم فراموش کردم. عزیزم تولدت با تأخیر مبارک نمی دانم کجای این کره خاکی هستی؟ هنوز هم ایران زندگی میکنی یا نه؟! چه شکلی شده ای؟ خانه تان ازآن جای قبلی جابه جا شده یا نه؟ فقط میدانم که دلم ...
خانه به دوش
-
تاریخ: 1401/2/3 ساعت: 6:14
بسم الله الرحمن الرحیم شاید برای عدّه ای خنده دار بیاید و بگویند که فلانی چه قدر خود مهم پندار است. اما برای آن عزیزانی که سراغ میگیرند و احوال میپرسند میگویم که فعلا شرایط اینجا نوشتن را ندارم. چون بازخوردهای اینجا مرا میترساند. با هر کلمه من افرادی هستند که حسرت بخورند حتی از دردهای من. فل
عرض ادب و احوال پرسی
-
تاریخ: 1401/2/3 ساعت: 6:14
بسم الله الرحمن الرحیم سلام به همه دوستانی که احتمالا هر از گاهی اینجا سر میزنند. ممنونم از همه شما عزیزانی که در بسترهای مجازی دیگر بنده را دنبال میکنید و بعد از این همه سال، همچنان به بنده محبت دارید. در طول یکسال گذشته فرصت مناسبی برای نوشتن اینجا نداشتم. اگرچه که در صورت داشتن فرصت باز هم نمی ت
این یک کلیشه نیست
-
تاریخ: 1399/9/18 ساعت: 22:01
بسم الله الرحمن الرحیم اگر چیزی نوشتم که موجب رنجش کسی شد، واقعا من و ببخشید. لطفا من و حلال کنید. و الی الله ترجع الامور ...
قرار طلایی دهم
-
تاریخ: 1399/9/18 ساعت: 22:01
بِسمِ اللّهِ الرَّحمن الرَّحیم نمیدانم هنوز هم شماها قرار های طلایی خاطرتان هست یا نه؟! مدت زیادی ست که اینجا قرار ی نگذاشته ام، آخرین بارش قرار بود فقط برای همدیگر دعا کنیم. یادتان هست؟ آن موقع چندتا ا
عنوانی ندارم واسش
-
تاریخ: 1399/3/24 ساعت: 14:21
بسم الله الرحمن الرحیم خیلی خیلی التماس دعا این روزها و این شب ها. عاقبت بخیر باشید ان شاءالله.
حالمان چه طور است؟
-
تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 16:20
بسم الله الرحمن الرحیم چند روز پیش داشتم از این میگفتم که واه واه، چرا بعضی ها از خانه ماندن این همه کلافه شدند ... دیروز بعد خواندن نماز مغرب و عشاء نشسته بودم زار زار اشک می ریختم. حس عارفانه گرفته
دستهای جادویی
-
تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 16:20
بسم الله الرحمن الرحیم دستهای جادویی هم نعمت بزرگی ست. این را وقتی فهمیدم که آن ها توانستند یک آدم خواب سنگین با ساعت بیدار نشو را بیدار کنند. دستهایم را می گویم. چند روزی هست که سر ساعت 4:30 صبح جیغ
باران که می گیرد به هم می ریزد اعصابم/ تقصیر باران نیست... می گویند: بی تابم*
-
تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 16:20
379 دارم برایش وضعیتم را شرح می دهم. مو شکافانه در حال آسیب شناسی حال و هوایم هستم. می گوید: «این قدر دنبال راه حل نگرد. وقت عمله. باید به چیزایی که میدونی و بلدی عمل کنی. همین. شخم زدن و تشویش واسه رسیدن به یه جواب رو تمومش کن.» *محمدعلی بهمنی
تولد فرزند خلف من
-
تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 16:20
بسم الله الرحمن الرحیم مطلب طولانی ست، اگر میبینید کار واجبتری دارید نخوانیدش. بِسمِ اللّه الرَحمنِ الرَحیم زمستان سال 1396 در بحبوحه درس و مشقهایمان بود که میم تصمیم گرفت برای تشکیلاتشان برنامه ا
لطفن به من نشان بده راهِ علاج را*
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 3:58
بسم الله الرحمن الرحیم خدایا بارها به من ثابت کردی که اگر طلبم حقیقی باشد، راه و روشنی آن را به من نشان خواهی داد. راهی که زبانش به فهم من نزدیک است ...! بارالها طلبم حقیقی نشد مگر به وقت اضطرار...! ممنونم که مرا از وقت اضطرار عبور دادی و به امروز رساندی...! الحمدلله کما هو اهله والی الله ترجع الامو...
خواستید بلاک کنید
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 3:58
بسم الله الرحمن الرحیم امشب یک استوری گذاشته بودی از قدیم ندیم هایت. آن وقتها که جوان تر بودی و خوش قد و هیکلی ات روی چهره ات مشخص تر بوده است با یک سبیل با مزه مشتی. آمدم برایت یک پیام فرستادم. پیامی
صهبای عزیزم اگر چراغ این پست رو دیدید لطفا بخونیدش
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 3:58
بسم الله الرحمن الرحیم سلام خواهرجان. خواستم بگم که حق دارید دلتون برنجه، چون شرایط تون خاصه و مادر تازه نی نی دار شده مراعات زیادی میطلبه. ولی بدونید که مایی که شما رو میخونیم میدونیم که این صحبتها د
دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 3:58
379لابد به هوای یک مطلب عاشقانه اومدید؟ نه نه. دیوانه کننده اوضاعی بود که با آن درگیر این چند روزه درگیر بودم. واقعا بعضی از مشتری ها من را تا مرز جنون می برند. خدایا توبه، از این که شماره ام را نو